خدا ایران الموت

یا علی گفتیم و عشق آغاز شد

(( بسم الله الرحمن الرحیم ))

 

یا عالی و به حق علی   

 

 

 

 

پيام هاي ديگران ()        link        شنبه ٢٤ دی ،۱۳۸٤ - فرشید الف

یا علی جان مقتدای من توئی

 

 

پيام هاي ديگران ()        link        جمعه ۱۳ آبان ،۱۳۸٤ - فرشید الف

 

 

 

                                                 

هر گونه کپی برداری تحت هر عنوان ممنوع و پیگرد قانونی دارد 

درج مطالب در این وب به معنای تایید آنها نمیباشد 

 

 

معرفی دوستان دارای تخصص

 

 

۱-     دکتر احمد علی جعفری رشته : زبان و ادبیات فارسی استاد دانشگاه و ...

۲-    دکتر رجبعلی (پیام ) ابراهیمی  رشته شیمی استاد دانشگاه عضو برتر المپیاد شیمی کشور کاندید نمایندگی مجلس شورای اسلامی و ....

۳ -     مهران احمدی - رشته : کارشناس ارشد ادبیات و زبان فارسی - ارائه مشاوره تحصیلی - ارائه مقالات تخصصی در زمینه ادبیات نمایشی

 ۴ -     کیوان احمدی رشته : کارشناسی ارشد برق و الکترونیک

۵-     پیمان احمدی – رشته : کارشناس برق و قدرت

۶-     صفر مراقی : لیسانس حقوق – وکیل و مشاوره حقوقی قوه قضائیه – قبول کلیه دعاوی حقوقی و کیفری ، خانوادگی ،ثبتی و امور حسبی

۷-     فرشید احمدی : عضو انجمن حسابدار ی ایران -تخصص : مدیریت شبکه های کامپیوتری ـ انجام پروژه های حسابداری شامل حسابداری  مالیاتی و بیمه حسابداری حقوق دستمزد ، انبار ، موسسات دولتی و تک مالکی

۸-     شیوا احمدی : کارشناس امور مالی مالیاتی و بیمه - ارائه مشاوره مالی در کلیه زمینه های امور مالی و مالیاتی

۹-     الهام پرهیزکاری : کارشناس مدیریت صنعتی - ارائه مقالات علمی در زمینه مدیریت ـ برگزاری تورهای تفریحی و علمی

۱۰-   میثم احمدی :  تخصص : سخت افزار و نرم افزار ـ تعمیرات تخصصی گوشی تلفن همراه - تعمیر انواع سیستمهای کامپیوتری  

۱۱- محمدرضا احمدی  رشته برق و الکترونیک ـ انجام پروژه های فنی و برق کشی صنعتی

۱۲- عباس پرهیزکاری : انجام پروژه های برق خانگی و صنعتی

۱۳- عبدالله احمدی کارشناس حسابداری - ارائه مقالات و آموزش در زمینه حسابداری

۱۴-  رامین احمدی -رشته عمران - تخصص تهیه نقشه های ساختمانی و صنعتی - طرح های گرافیکی

۱۵-  علیرضا احمدی -رشته عمران ارائه نقشه های ساختمانی و صنعتی

۱۶- محمدرضا احمدی رشته عمران و ساختمان تهیه نقشه های ساختمانی و اجرای پروژهای ساختمانی و نظارت

 ۱۷- محمد پرهیزکاری  رشته دندانسازی

 

 

 

 

 

دوست عزیز در صورت تمایل به همکاری رشته تحصیلی و زمینه فعالیت خود را برای ما

ارسال فرمائید

 

 

 

  

خدا              ایران                الموت 

 

 

 

     تقدیم به تمام دوستداران طبیعت و الموت

 

دوستان عزیز

 

 

           قلعه الموت

 

 

 

در شمال شرقی آبادی گازر خان و بر بلندای کوهی از سنگ یکپارچه با ارتفاع 2100 متر ازسطح دریا که به پرتگاه های مخوفی منتهی می شود قلعه ای پرشکوه قرار دارد که به گزارش حمدا... مستوفی نخست در سال 226 هجری به دست داعی الی الحق حسن بن زید الباقری بنا شده ، در شب چهارشنبه ششم رجب سال 483 قمری به تصرف حسن صباح در آمده و اکنون آن را به نام قلعه الموت یا قلعه حسن می خوانند . تنها راه ورود به قلعه در انتهای ضلع شمال شرقی – چند متر پایین تر از برج شرقی دژ - واقع شده که کوه هودکان با فاصله ای نسبتا زیاد بر آن مشرف است . در این محل تونلی در تخته سنگ بریده شده که دارای 6 متر طول ، 2 متر عرض و 2 متر ارتفاع است . پس از عبور از این گذرگاه ، آثار باقیمانده برج جنوبی قلعه و دیواره جنوب غربی آن که روی شیب تند تخته سنگ ساخته شده آشکار می گردد. در دامنه جنوبی کوه قلعه ، خندقی به طول تقریبی 50 متر و عرض 2 متر کنده و آن را از آبی که داخل قلعه می آمده پر می کرده اند تا هیچ راه نفوذی از آن جبهه متصور نباشد . بر روی دامنه های تند دیگر صخره نیز هر جا که بیم بالا رفتن مهاجمان می رفته خندق هایی کنده و دیواره بالایی آنها را مورب برآورده اند تا امکان هر گونه عبوری را بازستاند . همچنین در هر نقطه که شیاری وجود داشته با ساختن دیواره هایی سنگی یا آجری راه ورود را مسدود ساخته اند . با عبور از پای دیوار شرقی قلعه که حدود 10 متر و به ارتفاع 5 متر است به بخش اصلی دژ می رسیم که تختگاه حسن صباح در طول اقامت سی و پنج ساله وی در الموت بوده است و در بالای آن بقایای چند اطاق که سقفشان فرو ریخته به چشم می خورد . این قلعه پس از تسلیم رکن الدین خور شاه در شوال 654 ه .ق به دستور هلاکو به آتش کشیده و و یران شد و از آن پس به عنوان تبعید گاه و زندان مورد استفاده قرار گرفت . یکی از شگفتی های قلعه حسن ، سیستم پیچیده آبرسانی با تنبوشه هایی به قطر 10سانتی متر است که از چشمه " کلدر " آب را به دژ رسانده و در حوض های سنگی ذخیره می کرده اند. در جنوب غربی این قسمت از قلعه – در میان شیب بسیار تندی که به پرتگاه های عمیق می رسد – حوضی در دل سنگ به ابعاد تقریبی5×8 متر کنده اند که هیچ گاه از آب خالی نشده است .

 

این قلعه که معروفترین قلعه ایران به شمار می رود برفراز کوهی است که اطراف آن را پرتگاه‌های عظیم و بریدگی‌های شگفت فرا گرفته است. این کوه از نرمه گردن (میان نرمه‌لات و گرمارود) شروع شده و به طرف مغرب ادامه پیدا کرده است. صخره‌های پیرامون قلعه که رنگ سرخ و خاکستری دارند، در جهت شمال شرقی به جنوب غربی کشیده شده‌اند. پیرامون دژ از هر چهار سو پرتگاه است و تنها راه دسترسی به آن، راه بسیار باریکی است که در جانب شمال آن قرار دارد.

 

 قلعه الموت را مردم محل «قلعه حسن» می‌نامند. این قلعه از دو بخش غربی و شرقی تشکیل شده است. هر بخش، به دو بخش: قلعه پایین و قلعه بالا تقسیم شده است که در اصطلاح محلی، آنها را «جورقلا» و «پیازقلا» می‌نامند. طول قلعه حدود یک صد و بیست متر و عرض آن در نقاط مختلف بین ده تا سی و پنج متر متغیر است. دیوار شرقی قلعه بالا یا قلعه بزرگ که از سنگ و ملاط گچ ساخته شده است، کم‌تر از سایر قسمت‌ها آسیب دیده است. طول آن حدود ده متر و ارتفاع آن بین چهار تا پنج متر است. در طرف جنوب، در داخل صخره اتاقی کنده شده که محل نگهبانی بوده است. در جانب شرقی این اتاق، دیواری به ارتفاع دو متر وجود دارد که پی آن در سنگ کنده شده و پشت کار آن نیز از سنگ گچ بنا شده است و نمای آن از آخر می‌باشد. در جانب شمال غربی قلعه بالا نیز دو اتاق در داخل سنگ کوه کنده‌اند. در اتاق اول، چاله آب کوچکی قرار دارد که اگر آب آن را کاملاً تخلیله بکنند، دوباره آبدار می‌شود. احتمال می‌دهند که این چاله با حوض جنوبی ارتباط داشته باشد. در پای این اتاق، دیوار شمالی قلعه به طول دوازده متر و پهنای یک متر قرار دارد که از سطح قلعه پایین‌تر واقع شده است و پرتگاه مخوفی دارد. در جانب جنوب غربی این قسمت قلعه، حوضی به طول هشت متر و عرض پنج متر در سنگ کنده‌اند که هنوز هم بر اثر بارندگی‌های زمستان و بهار پر از آب می‌شود. در کنج جنوب غربی این حوض، درخت تاک کهن‌‌سالی که هم‌چنان سبز و شاداب است، جلب توجه می‌کند. اهالی محل معتقدند که آن را «حسن صباح» کاشته است.

  

این قسمت از قلعه، به احتمال زیاد، همان محلی است که حسن صباح مدت سی و پنج سال در آن اقامت داشته و پیروان خود را رهبری می‌نموده است. در جانب شرقی قلعه، پاسداران قلعه و افراد خانواده‌های آنها ساکن بوده‌اند در حال حاضر، آثار کمی از دیوار جنوبی این قسمت باقی مانده است. در جانب شمال این دیواره، ده آخور برای چارپایان، در داخل سنگ کوه‌کنده شده است. گذشته از آثار دیوار جنوبی، دیوار غربی این قسمت به ارتفاع دو متر هم چنان پابرجاست؛ ولی از دیوار شرقی اثری دیده نمی‌شود. در این سمت، سه آب انبار کوچک در دل سنگ کنده‌اند و چند اتاق نیز در سنگ ساخته شده که در حال حاضر ویران شده‌اند. بین دو قسمت قلعه؛ یعنی قلعه بالا و پایین، میدانگاهی قرار دارد که بر گرداگرد آن، دیواری محوطه قلعه را به دو قسمت تقسیم کرده است. در حال حاضر، در میان میدان آثار فراوانی به صورت توده‌های سنگ وخاک مشاهده می‌شود که بی‌شک باقی مانده بناها و ساختمان‌های فراوانی است که در این محل وجود داشته و ویران گشته‌اند. به‌طور کلی باید گفت، قلعه‌الموت که دو قلعه بالا و پایین را در بر می‌گیرد، به صورت بنای سترگی بر فراز صخره‌ای سنگی بنا شده و دیوارهای چهارگانه آن به تبعیت از شکل و وضع صخره‌ها ساخته شده‌اند؛ از این رو عرض آن به‌خصوص در قسمت‌های مختلف فرق می‌کند. از برج‌های قلعه، سه برج گوشه‌های شمالی و جنوبی و شرقی هم‌چنان برپای‌اند و برج گوشه شرقی آن سالم‌تر است. دروازه و تنها راه ورود به قلعه در انتهای ضلع شمال شرقی قرار دارد. مدخل راه منتهی به دروازه، از پای برج شرقی است و چند متر پایین‌تر از آن واقع شده است. در این محل، تونلی به موازات ضلع جنوب شرقی قلعه به طول شش متر و عرض دو متر و ارتفاع دو متر در دل‌سنگ‌های کوه کنده شده است. با گذشتن از این تونل، برج جنوبی قلعه و دیوار جنوب غربی آن، که روی شیب تخته سنگ ساخته شده است، نمایان می‌گردد. این دیوار بر دشت وسیع گازرخان که در جنوب قلعه قرار دارد، مشرف است؛ به نحوی که دره الموت رود از آن دیده می‌شود. راه ورود به قلعه با گذشتن از کنار برج شرقی و پای ضلع جنوب شرقی، به طرف برج شمالی می‌رود. از آنجا که راه ورود آن در امتداد دیوار، میان دو برج شمالی و شرقی، واقع شده است استحکامات این قسمت، از سایر قسمت‌ها مفصل‌تر است و آثار برج‌های کوچک‌تری در فاصله دو برج مزبور دیده می‌شود. دیوارهای اطراف قلعه و برج‌ها، در همه جا، دارای یک دیوار پشت‌بندی است که هشت متر ارتفاع دارد و به موازات دیوار اصلی بنا شده است و ضخامت آن به دو متر می‌رسد. از آنجا که در تمام طول سال، گروه زیادی در قلعه سکونت داشته و به آب بسیار نیاز داشته‌اند؛ سازندگان قلعه با هنرمندی خاصی اقدام به ساخت آب انبارهایی کرده‌اند و به کمک آب‌روهایی که در دل سنگ کنده‌اند، از فاصله دور، آب را بر این آب انبارها سوار می‌نموده‌اند.در پای کوه‌الموت، در گوشه شمال شرقی، غار کوچکی که از آب رو (مجرا)‌های قلعه بوده، دیده می‌شود. آب قلعه از چشمه «کلدر» که در دامنه کوه شمال قلعه قرار دارد، تأمین می‌شده است. مصالح قسمت‌های مختلف قلعه، سنگ (از سنگ‌ کوه‌های اطراف)، ملات‌گچ، آجر، کاشی و تنپوشه سفالی است.

 

آجرهای بنا که مربع شکل و به ضلع بیست و یک سانتی‌متر و ضخامت پنج سانتی‌مترند، در روکار بنا به کار برده شده‌اند. در ساختمان دیوارها، برای نگهداری دیوارها و متصل کردن قسمت‌های جلو برج‌ها به قسمت‌های عقب، در داخل کار، کلاف‌های چوبی به‌طور افقی به کار برده‌اند. از جمله قطعات کوچک کاشی که در ویرانه‌های قلعه به دست آمده، قطعه‌ای است به رنگ آبی آسمانی با نقش صورت آدمی که قسمتی از چشم و ابرو و بینی آن کاملاً واضح است. امروزه در دامنه جنوبی کوه هودکان که در شمال کوه قلعه‌الموت واقع شده است، خرابه‌های بسیاری دیده می‌شود که نشان می‌دهد روزگاری بر جای این خرابه‌ها، ساختمان‌های بسیاری وجود داشته است.

 

 در حال حاضر، اهالی محل خرابه‌های این محوطه را دیلمان‌ده، اغوزبن، خرازرو و زهیرکلفی می‌نامند. همچنین در سمت غرب قلعه، قبرستانی قدیمی معروف به «اسبه کله چال» وجود دارد که در بالای تپه مجاور آن، بقایای چند کوره آجرپزی نمایان است. در قله کوه هودکان نیز پیه‌سوزهای سفالین کهن به دست آمده است. سال بنای قلعه‌الموت در کتاب نزهه‌القلوب حمدالله مستوفی، دویست و چهل و شش ه ـ .ق ذکر شده که همزمان با خلافت المتوکل خلیفه عباسی می‌باشد.

 

 از آنجا که نام قلعه‌الموت و سایر قلعه‌های اسماعیلیان با نام «حسن صباح»، پیشوای این فرقه در ایران، ارتباط مستقیم دارد، بجا خواهد بود تا به اختصار کلیاتی درباره چگونگی پیدایش فرقه اسماعیلیه و آغاز فعالیت چشمگیر آن به رهبری «حسن صباح» یادآوری گردد: اسماعیلیه فرقه‌ای از مذهب شیعه است که معتقدان به آن، امامت را پس از امام جعفر صادق(ع) (صد و چهل و هشت ه ـ.ق) حق پسر بزرگ او اسماعیل  ابن جعفر (صد وچهل و سه ه ـ.ق) می‌دانند و آن را هم به اسماعیل ختم می‌کنند؛ مگر شعبه قرامطه از این فرقه که امامت را منتهی به پسر او محمدبن اسماعیل می‌شمردند. فرقه اسماعیلیه که در قرن دوم هـ.ق تأسیس شد، در طی تاریخ، به جهات متفاوت و گاه در شهرهای مختلف، به نام‌های گوناگون، مانند: فاطمیان، باطنیان یا باطنیه، تعلیمیه، فداییان، حشیشیه، سبعیه یا هفت امامی، ملاحده، و حتی قرامطه مشهور شده است؛ هرچند قرامطه عنوان خاص فرقه مجزا و مستقلی از آنهاست. بقایای فرقه اسماعیلیه هنوز در ایران (خراسان و کرمان) و افغانستان (بدخشان و شمال جلال‌آباد) و ترکستان و هند و سوریه (سلمیه و طرسوس) و مشرق آفریقا وجود دارند.

 

 اسماعیل ابن جعفر در واقع مؤسس فرقه اسماعیلیه نیست و تأسیس و تبلیغ این فرقه را به شخصی موهوم و مجهول، مشهور به «قداح» نسبت داده‌اند. ظاهراً اسماعیلیه بعد از وفات امام جعفر صادق(ع) و به هرحال، در حیات اسماعیل در باب امامت اسماعیل ابن‌جعفر اصرار کرده‌اند و به سبب اعتقاد به امامت اسماعیل، به نام اسماعیلیه مشهور شده‌اند. این فرقه شیعه، که از آنها به نام «الاسماعیلیه الخاصه» تعبیر شده، ظاهراً در اوایل تأسیس خود؛ یعنی در قرن دوم ه ـ .ق، در مبادی و اصول با فرقه‌های دیگر شیعه تفاوت چندانی نداشته‌اند؛ الا این که اقدام امام جعفر صادق(ع) را در عزل اسماعیل از امامت و نصب پسر معصوم منصوص مقرب امامت او نمی‌شمردند و تغییر و بداء را هم در تعیین امام، روا نمی‌شناختند.

 

 به هرحال، اسماعیلیه در اوایل حال، چندان موقع و شهرت مهمی نداشتند، و لیکن بعدها و مخصوصاً در حدود قرن سوم هـ.ق به بعد، این فرقه به تدریج صاحب مقالات (مقاله) خاصی شدند. یکی از اولاد اسماعیل، به نام محمدابن اسماعیل، معروف به محمد مکتوم، به حدود دماوند رفت و اعقاب او چندی در خراسان و قندهار به نشر دعوت خویش پرداختند و عاقبت به هند رفتند. پسر دیگر اسماعیل به نام علی، به شام و مغرب رفت و در آنجا به تبلیغ دعوت اهتمام نمود. باری، اعقاب اسماعیل که ائمه مستور بودند، از پایگاه‌های خویش داعیان به اطراف گسیل می‌کردند و طریقه اسماعیلیه را ترویج می‌نمودند. در حدود سال دویست و نود و هفت ه ـ .ق عبیدالله ابن محمد نامی ملقب به مهدی، که خود را از اولاد فاطمه زهرا و از اعقاب محمد بن اسماعیل بن‌ جعفر می‌دانست، در شمال آفریقا به دعوی خلافت برخاست و به ترویج مبادی اسماعیلیه پرداخت. اعقاب او نیز هم‌چنان در این امر اهتمام تمام به جای آوردند و دستگاه تبلیغاتی مرتبی را برای جلب عامه به وجود آوردند. مخصوصاً هشتمین خلیفه مصر، به نام مستنصر، برضد خلیفه قائم عباسی به تحریک پرداخت و به وسیله یکی از پیروان خویش، به نام ارسلان بساسیری، او را از بعداد براند- اما ظهور طغرل بیگ و ورود او به بغداد، خلافت عباسیان را نجات داد. معهذا، دعاة و مبلغان فاطمیان در شهرهای ایران و عراق به نشر و ترویج طریقه اسماعیلیه اهتمام کردند. کار تبلیغ چندان بالا گرفت که در عهد سامانیان در ماوراءالنهر و خراسان نیز پیشرفت‌هایی نموده بودند و بعضی از امیران سامانی مانند ابوعلی سیمجور و امیرک طوسی به این مذهب تمایل یافته بودند. در عهد غزنویان نیز- با وجود آنکه محمود غزنوی و پسرش مسعود غزنوی در دفع و تعقب اسماعیلیان اهتمام داشتند و قتل تاهرتی، فرستاده خلیفه فاطمی، به وسیله محمود و قتل حسنک وزیر به دست مسعود نمونه آن است- افراد فرقه در بعضی شهرها به نشر دعوت اسماعیلیه پرداختند.

  

در اصفهان، عبدالملک عطاش و پسرش ابن عطاش به نشر دعوت اشتغال جستند. عاقبت با ظهور حسن صباح دعوت «جدیده» اسماعیلیه‌ در ایران نیز رواج و انتشار تمام یافت. اسماعیلیه ایران به اسماعیلیه جدید یا شیعه نزاریه معروف‌اند و علت آن است که خلیفه مستنصر ابتدا پسر بزرگ خود نزار را به امامت برگزید و بعد او را عزل کرد و پسر دیگرش مستعلی را امام کرد. بعد از مستنصر، بین نزار و مستعلی رقابت درگرفت و اسماعیلیه عراق و ایران، برخلاف اسماعیلیه شام و مصر و آفریقا، که امامت مستعلی را قبول کردند، هم‌چنان به امامت نزار قائل شدند. بعد از کشته شدن نزار، شیعه او نواده‌اش را پنهانی به الموت بردند و پروردند و به وسیله حسن صباح به نشر آن دعوت پرداختند و دولت خداوندان الموت یا کیاهای الموت را تشکیل دادند. فداییان آنها در خراسان و عراق وحشت و اضطراب سخت در میان مسلمین به وجود آوردند و حتی یک بار سنجر را و یک دفعه صلاح‌الدین ایوبی و هم‌چنین یک بار امام فخر رازی را تهدید کردند و خلیفه مسترشد و خواجه نظام‌الملک طوسی وزیر و هم ظاهراً قزل‌ارسلان (اتابک آذربایجان) را به قتل رساندند و در جنگ‌های صلیبی، بعضی از امیران  مسیحی را هلاک کردند.

  

بعد از سقوط الموت به دست هلاکو خان در سال 654 ه ـ‌‌. ق  با وجود تصریح جوینی در تاریخ جهانگشای به قلع و استیصال رکن‌الدین خورشاه و اولاد او- ائمه اسماعیلیه جدید به طور مستتر و متواری در آذربایجان و عراق و فارس هم‌چنان فعالیت کردند. این فرقه، تا ظهور آقاخان محلاتی، مطابق یکی از روایات خودشان هجده تن امام داشته است که فهرست نام و تواریخ و سنین آنها در کتاب‌های اسماعیلیه آمده است. این ائمه  تا عهد آقا خان مستور بوده‌اند و بین آنها و اتباع‌شان بیشتر رابطه مریدی و مرادی بوده است، و مع‌هذا از زحمت رقبا و مدعیان نیز آسوده نبوده‌اند. بعضی از مسلمین به سبب عداوت و نفرتی که نسبت به اسماعیلیه داشته‌اند، آنها را با زندیقان و خرم‌دینان و سپیدجامگان و سرخ‌علمان یکی شمرده‌اند و عده‌ای هم به جهت رضای خلفای عباسی، آنها را کافر و فاسق و اباحی و مجوسی و ثنوی خوانده‌اند و نه فقط علمای اهل سنت در طعن باطنیه اسماعیلیه افراز، و در نسب فاطمیان طغی کرده‌اند، بلکه شیعه نیز با وجود سکوت سید رضی از طعن به آنها، غالباً در این باب نسبت آنها را مجهول شناخته‌اند.

 

 در هر حال، اسماعیلیه در نزد عامه مسلمین منفور و مطعون بوده‌اند؛ در صورتی که آن گونه که از آثار و اخبار خودشان برمی‌آید، دستگاه آنها لااقل بدان حد که دشمنان‌شان تصویر کرده‌اند، زشت و منفور نبوده است. عقاید و آراء آنها، که از آثار ناصرخسرو و ابویعقوب سجستانی و حمیدالدین کرمانی و ابو حاتم رازی و مؤید شیرازی برمی‌آید، حکایت از تمسک‌ آنها به محبت اهل بیت(ع) و توجه آنها به زهد و پارسایی دارد و مطالعه آثار آنها به خوبی نشان می‌دهد که برخلاف تهمت‌های عامه، اسماعیلیه به هیچ وجه در باب توحید و نبوت و قرآن، اهل تردید و شک نبوده‌اند.  در آثار اسماعیلیه جدید، علی‌الخصوص در ایران و هند، نفوذ تصوف هم قابل ملاحظه است. درباره ضرورت شناخت امام و لزوم تبعیت محض از او نیز عقاید مخصوص دارند و خلفای فاطمی را امام می‌دانند و مراتب چهارگانه برای مدارج سیر اهل باطن قائل‌اند، که نزد فاطمیان به ترتیب عبارت‌اند از: مستجیب، مأذون، داعی، حجت. بعد از مرتبه حجت، مقام امام است و سپس مقام اساسی و بعد از آن مقام ناطق است، که جمعاً هفت درجه می‌شود. این مدارج و عناوین آنها در نزد نزاریه و پیروان حسن صباح، التبه با آنچه ذکر شد، تفاوت دارد.

  قلعه "حسن صباح" در روستای گازرخان منطقه‌الموت واقع شده و به علت اینکه پایگاه اصلی "حسن صباح" مروج مذهب اسماعیلیه در دوره سلجوقی شهرت جهانی بدست آورده‌است

 

 

 

قلعه شیر کوه

 

 

 

این قلعه که بیدلان نیز خوانده می شود در نزدیکی روستای باغدشت و بر فراز قله ای که 1851 متر از سطح دریا ارتفاع دارد واقع شده است . باید این دژ را از استراتژیک ترین قلاع دفاعی اسماعیلیان برشمرد ، زیرا در محل تقاطع طالقان رود و الموت رود قرار گرفته و به خاطر تسلطش بر سراسر منطقه ، گلوگاه مهمی برای رویارویی با مهاجمانی است که به دره گام می گذارند . راه دسترسی به دژ بیدلان بسیار دشوار است و به دره هایی با عمق بیش از 600 متر منتهی می گردد که با دیواره های بلند و برج های مستحکم تسخیرناپذیر می نماید . وجود هشت مخزن بزرگ آب که با عرض تقریبی 75/1 و درازای 6 تا 16 متری در دل سنگ کنده شده اند از عزم جدی قلعه نشینان برای پایداری در محاصره های طولانی حکایت دارد . ویژگی منحصر به فرد دژ شیر کوه قلعه ای ایذایی است که در 5/3 کیلومتری غرب آن قرار دارد و برجک نامیده می شود و برای اشراف کامل به عبور کنندگان از تنگه طالقان ساخته شده است که با تعبیه دریچه ای در پایین آن بر سر مهاجمان سنگ و نفت شعله ور فرو می ریخته اند . غیر از بقایای دیواره ها ، برج ها ، گذر گاه سر پوشیده و سنگرهای نگهبانی کنده شده در دل تخته سنگ ها تنوری سنگی به ارتفاع 60/1 و قطر 75/1 متر را باید از آثار دژ شیر کوه نام برد .

 

قلعه لمبسر

 

بزرگترین و مستحکم ترین قلعه اسماعیلیان در ایران درسه کیلو متری شمال شرقی شهر رازمیان – مرکز بخش رودبار شهرستان- قرار دارد که دره های عمیق نینه رود و لمّه در دسترسی به آن را از شرق و غرب غیرممکن ساخته اند و تنها از دو دروازه شمالی و جنوبی می توان به دژ وارد شد. شیب کوه که از شمال به جنوب کشیده شده و اختلاف دو سطح آن به 150 متر می رسد حدود 480 متر طول دارد و پهنای قلعه بیش از 190 متر است. تاریخ بنای اصلی قلعه را به پیش از اسلام نسبت می دهند و پس از تصرف آن در شب چهارشنبه بیستم ذی القعده سال 489 هجری توسط کیا بزرگ امید بازسازی شده و توسعه یافته است. دیواره های عظیم دولایه با ارتفاعی افزون بر ده متر از سنگ های بسیار بزرگ، ساختمان اصلی در بخش شمالی دژ با دیوارهایی به قــطر یک متر و بیست سانتی متر از سنگ تراشیده، مخازن عظیم و شگفت آور آب و غلاّت در جنوب و جنوب شرقی قلعه، چند برج و سیستم آبرسانی که هر بیننده ای را به حیرت وا می دارد از آثار به جای مانده در دژ لمبسر است.

 

  

دریاچــــه اوان

 

 

 

 دریاچه زیبای اوان که در حلقه 4 روستای اوان، وربن، زواردشت و زرآباد و 1800 متر ارتفاع از سطح دریا قرار دارد همچون نگینی زمرّدین می درخشد و با چشم انداز مسحور کننده اش گردشگران داخلی و خارجی بسیاری را در چهارفصل سال به خود جذب می کند. این دریاچه که بیش از 000/70 مترمربع مساحت دارد از محیط خارج خود آبی را به طور مستقیم دریافت نمی کند و تنها از آب چشمه های موجود در کف دریاچه تغذیه می شود و به شکل حفره ای است که عمیق ترین بخش آن به عمق 5/7 متر در جنوب شرقی واقع شده است.غیر از گونه های درختی دست کاشت نظیر: بید، چنار، تبریزی ، سیب ، آلبالو، گیلاس، سنجد، فندق و گردو؛ گیاهان علفی مانند گون، کنگر، شیرین بیان و گونه های مختلف دیگر از خانواده گرامینه و لگومینیوزه هم در حوزه آبخیز اوان وجود دارند. از گیاهان داخل دریاچه هم می توان به نی بن د ر آب phararmites australis و گیاهان غوطه ور خوشاب potamageton crispus و چنگال آبی ceratophylum demersum اشاره کرد. حیات وحش این حوزه آبخیز شامل کل و بز – که به علت شکار بی رویه و تخریب زیستگاه آنان کاهش چشمگیری یافته اند - پلنگ ، خرس قهوه ای، روباه، شغال، گرگ، گراز، شنگ، سیاه گوش (گربه وحشی ) انواع عقاب ها، دال، دلیچه، شاهین، جغد، کبک، فاخته، دارکوب، سبزقبا، زاغی و انواع گنجشک سانان، قورباغه، لاک پشت، خرچنگ و … می شود که باید انواع ماهی از جمله قزل آلای رنگین، کپور و اردک ماهی را هم به آن افزود.

 

  

چنار خونبار الموت

 

بقعه مطهر حضرت علی‌‌اصغر، فرزند بلافصل امام موسی‌ کاظم(ع) و درخت چنار مقدس روستای‌ «زرآباد»، همه ساله میزبان خیل عظیمی‌ از زائران و مشتاقانی‌ است که برای‌ زیارت و عزاداری،‌ گرد هم می‌آیند.
به گزارش ایرنا، بر پایه یک سنت دیرین، هر ساله مردم روستای‌ زرآباد و هزاران زائر در قالب دسته‌های‌ عزاداری‌، شب عاشورا گرداگرد درخت چنار خونباری‌ که در صحن این امامزاده روییده، حلقه زده و ضمن عزاداری‌ و سینه‌زنی‌، در اولین دقایق صبحگاه عاشورا، شاهد چکیدن مایعی‌ سرخ‌فام از شاخسار این درخت می‌شوند.
به اعتقاد اهالی‌ این روستا و بنا بر روایات منقول، درخت کهنسال و مقدس زرآباد، در روز عاشورای‌ سال 61 هجری‌ که شهادت حضرت امام حسین(ع) به وقوع پیوست و خون مقدس حضرتش، دشت کربلا را گلگون کرد، میزبان یکی‌ از مرغانی‌ بود که از سوی‌ خداوند مأمور شده بودند تا با آغشته کردن خود به خون سیدالشهدا(ع)، پیام سرخ شهدای‌ کربلا را به سراسر جهان برسانند. یکی‌ از آن مرغان به این دیار آمده و با پرهای‌ خونین خود بر روی‌ شاخسارهای‌ درخت چنار روستای‌ «زرآباد» نشست.
یکی‌ از اعضای‌ هیأت امنای‌ حرم امامزاده علی‌اصغر به خبرنگار ایرنا گفت: همه ساله خیل عظیمی‌ از جمعیت برای‌ زیارت به این امامزاده می‌آیند که تعداد زیادی‌ از آنان، خود را در روز تاسوعا به اینجا می‌رسانند تا در روز موعود یعنی‌ صبح عاشورا شاهد چکیدن قطرات خون از شاخسار این درخت باشند.
حسین حجازی‌ افزود: این اتفاق عجیب، عبرت‌آموز و معنوی‌ از زمان‌های‌ بسیار دور به صورت منظم ادامه داشته و تنها در صبح عاشورا اتفاق می‌افتد و هزاران زائری‌ که نظاره‌گر این واقعه هستند، سفیرانی‌ تلقی‌ می‌شوند که دیگران را نیز ترغیب به آمدن و زیارت درخت می‌کنند.
وی‌ اظهار داشت: این امام‌زاده واجب‌التعظیم نیز طبق شجره‌نامه معتبر، فرزند امام موسی‌ کاظم(ع) است و صاحب کراماتی‌ نیز می‌باشد.
یکی‌ از اهالی‌ این روستا نیز گفت: شهرت این درخت خونین در دوران پادشاهی‌ سلطان حسین صفوی‌ به حدی‌ رسیده بود که از آن زمان، افراد متعددی‌ جهت تحقیق و تفحص در صحت وسقم آن به این منطقه آمدند.
احمد مولایی‌ افزود: از جمله آثار برخی از این افراد می‌توان به رساله «چنار خونبار» میرزا قوام‌الدین محمدبن مهدی‌ حسینی ‌سیفی ‌قزوینی»، «مخزن البکاء» اثر ملامحمد صالح برغانی"، کتاب «کرامات» اثر سیدموسی‌ زرآبادی‌، «مقتل سفینة‌النجاة» اثر ابن علی‌ شیرازی"، «نفایس الاخبار» واعظ اصفهانی‌، رساله «چنار خونبار» میرزا رضا کامل حسینی ‌قزوینی"، «منتخب‌التواریخ» محمدهاشم خراسانی‌، اشاره کرد.
وی‌ اضافه کرد : همچنین شیخ مجتبی‌ قزوینی‌ در کتاب «بیان الفرقان»، نمازی‌ شاهرودی‌ در مستدرک «سفینة البحار»، شهید محراب آیت‌الله دستغیب در «داستان‌های‌ شگفت» و مرحوم آیت‌الله‌العظمی‌ مرعشی‌ نجفی‌ نیز در «حاشیه عروة الوثقی‌» به این درخت اشاره‌ای‌ داشته‌اند.
مولایی‌ اظهار داشت: درخت سال‌هاست که در کنار امامزداه قرار دارد و دقیقا صبح روز عاشورا از تنه آن خون جاری‌ می‌شود.
وی‌ ادامه داد: نکته جالب اینکه ماه‌های‌ قمری‌ سالانه ده روز جلو حرکت می‌کند و جاری‌ شدن خون هم هماهنگ با تقویم ماه‌های‌ قمری‌ تغییر می‌کند.
مولایی‌ اضافه کرد: این درخت با ده متر قطر و سی متر ارتفاع، دارای‌ قداست خاصی‌ در بین اهالی‌ روستای‌ زرآباد می‌باشد که هر ساله به محل تجمع زوار و عاشقان اهل بیت(ع) تبدیل می‌شود.
عاشورای حسینی در کنار بقعه و چنار خونبار آن برای مردم منطقه و کسانی که از راه‌های دور خود را به آنجا می‌رسانند، دنیایی دیگر است.
نوحه‌سرایی و سینه‌زنی، با قطرات خون جاری از شاخسار، محشری برپا می‌کند که انسان خسی می‌شود در میقات و میقات، عرفه است ولی نه به معنای شناخت که گمگشتگی را تداعی می‌کند.
احمد رضایی، ساکن قزوین نیز از جانب پدر و پدربزرگ نقل می‌کند که همه ساله این منظره دیده شده و تاخیر‌ی در آن نیست.
مجتبی‌ مرادی،‌ یکی‌ از اهالی‌ این روستا درباره آمدن خون از درخت می‌گوید: اکثر افراد این روستا از بزرگ و کوچک همه ساله نظاره‌گر این صحنه عجیب و معنوی‌ در روز شهادت امام حسین(ع) هستند.

 

وی‌ افزود: مؤمنین و خیّرین هر ساله در شب‌های‌ محرم‌الحرام در این مکان گرد هم می‌آیند و از محل نذورات، تمامی‌ زایرانی‌ را که برای‌ عبادت، سختی‌ راه را بر جان می‌خرند، اطعام می‌کنند.
وی‌ اظهار داشت: هر ساله شاهد حضور گسترده‌تری‌ از مردم اقصی‌ نقاط کشور اسلامی‌ در این مکان هستیم.
معاون فرهنگی‌ و ارتباطات سازمان میراث فرهنگی‌ و گردشگری‌ استان قزوین با اشاره به وجود چنار خونبار زرآباد در «الموت» قزوین گفت: این درخت هر سال در صبح عاشورا خون‌چکانی‌ می‌کند و به همین جهت عاشقان زیادی‌ از سراسر کشور و همچنین از کشورهای‌ مختلف جهان از قبیل پاکستان، هند، بحرین، افغانستان ،کویت و امارات برای‌ دیدن این درخت به این منطقه می‌آیند.
محمدعلی‌ حضرتیها افزود: سال گذشته حدود 22 هزار نفر در شب عاشورا از این درخت دیدن کردند و امسال هم تمهیداتی‌ برای‌ رفاه حال عزاداران حسینی‌ در این منطقه پیش‌بینی‌ شده و تجهیزات لازم هم در منطقه مستقر است. روستای‌ «زرآباد» از توابع بخش رودبار الموت، در 85 کیلومتری‌ شمال قزوین واقع شده است.

 

.میراث الموت

 

 

مى گویند قدمت  زیستن در قزوین به شش هزار سال پیش از میلاد مى رسد. قزوین در دوره هاى اولیه تاریخ، به ویژه در دوره «مادها» و «هخامنشیان» نیز جزء مناطق مهم ارتباطى به حساب مى آمد. اما قزوین در کنار شهرت انگورش، قلعه  نامى الموت را در خود دارد. قلعه اى که قصه هاى بسیارى براى آن گفته شده است. قلعه الموت در نزدیکى روستاى گازرخان قرار دارد. شهرت این قلعه به خاطر حسن صباح مروج مذهب اسماعیلیه در دوره سلجوقى است. این قلعه بر فراز تخته سنگى با ارتفاع دو هزار و صد متر از سطح دریا قرار دارد. تنها دروازه و یگانه راه ورود به آن در انتهاى ضلع شمال شرقى چند متر پایین تر از پاى برج شرقى واقع شده است.گفته مى  شود این قلعه متعلق به اوایل دوره اسلامى است و حسن صباح در سال ۴۸۲ ه.ق این قلعه را تصرف و بهاى آ ن را که معادل هزار یا سه هزار دینار طلا بود به حاکم رانده شده آن پرداخت. این قلعه در سال ۶۵۴ ه.ق به تصرف هولاگوخان مغول درآمد. با تصرف این قلعه و به آتش کشیدن کتابخانه نفیس آن این قلعه از رونق افتاد و به زندان و تبعیدگاه تبدیل شد.این قلعه داراى آب انبار و حوضى است که راه رسیدن به آن بسیار دشوار است. به دلیل حوادث طبیعى و غیرطبیعى آثار به جاى مانده از این قلعه بسیار اندک است. سازمان میراث فرهنگى کشور براى رسیدن به اطلاعات بیشتر درباره این قلعه تاریخى به حفارى علمى در این منطقه مشغول است.از دیگر قلعه هاى قزوین مى توان به قلعه لمبسر، قلعه چال (اندج)، قلعه حسن گازرخان، قلعه حسن و قلعه بیدلان اشاره کرد.

 

تــــو را مــن چـشـم در راهــــــم

 

 

 

فرشید احمدی - دیکینی

پيام هاي ديگران ()        link        پنجشنبه ۱٢ آبان ،۱۳۸٤ - فرشید الف